آخرین برگ دفتر قدیمی من

وقتش رسیده به گمانم

دفتر نو می خرم

برای شعرهایم که نه

برای خودم، که تو شعرم می کنی...

به شاعر بودن چشمانت یقین دارم

به بی تابی دلم

زیر نگاه آرامشان

جمعه 11 بهمن 87

 

دفتریست قدیمی... گمانم بود که برای شاعر ماندنم تا همیشه کافیست... شاعری من به پایان رسید و این دفتر هم... از این به بعد خود شعر می شوم... شاعرم تویی... مرا به دفتری نو پناه بده...

 

دفتر نو

/ 9 نظر / 19 بازدید
سیاوش تتاردار

سلام دوستان ممنون از همراهیتون تا این لحظه فقط خواستم مطمئن شم که روی لینک دفتر نو حتما کلیک می کنین. بازم ممنونم

فرشته

سلام داداااااااااااااااااا... چطوری تو... داشتم از دست عصبانی میشدم ها. به خودم داشم میگفتم باز این رفت من از دسه این اقا چیکار کنم اخه[اوه]... باز این وبلاگ بسته شد. اما دیدم نه بابا وبلاگه نو زده. ای ول[شرمنده][قلب]... دارم میرم وبلاگه جدیدت... از اینجا بای... از اونور های... باش دفتره قدیمی.

شعله

.....

نیما

سلام سیاوش جان فکر کنم تصمیم خوبی گرفتی. خونه ی نو مبارک

lorca

به!این بود پس قضیه...خوشحالم که بازم می نویسی...

lorca

نمی دونستم تو وبلاگت می نویسی...چرا نگفتی بهم؟پست های قبلیت رو الان خوندم....

سعید بنینگتون

تو باید باشی رفیف...مرد...همیشه باید بمونی...تا همیشه دوست دارم

پرهام بیات

سلام 1 نفر دیگر به گروه اضافه شد الان با من و شما فعلا شدیم 4 نفر درستش می کنم لطف کن رو تبلیغای btl.blogsky.com کلیک کن