آورده اند که:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزی نقاشی تصویری از حضرت مسیح(ع) کشیده بود.در دستی فانوسی و  دست دیگرش در حال زدن دری بود. روزی که می خواست این تابلو را بر دیوار نمایشگاهش بیاویزد، رفيقش به او گفت:"این تصویر مشکلی دارد."

هنگامی که نقاش از ایراد نقاشیش پرسید دوستش گفت:"تو بر روی در دستگیره ای نگذاشته ای." و نقاش پاسخ داد:" این در نماد دل است که باید از درون گشوده شود."

 

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
faezeh

سلام..تولد بلاگت رو تبريک ميگم... داستان جالبی بود. در اولين فرصت لينک وبلاگت رو می ذارم. در مورد عوض کردن اسم وبلاگت هم برات آفلاین می ذارم...سبز باشی...!

هیچستان

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآفرين خيلی لذت بردم مرسی که منو تحت تاثير قرار دادی ...

هیچستان

سلام دوست عزيز مرسی که به من سر زدی . تازه آپديت کردم اگه دوست داشتی برو ببين . مرسی. بای بای

hossein

سلام.از اينکه به من سر زدی ممنون.مطالب خيلی قشنگی مينويسی.فعلن بای

Sepehr

Salam Mohandes.....khobi 3tar zan:d.....Vebloget baba khoobe....:DrasT !hanooz ba ooon ide ghabli on mishi?!

سر لشکر آرمان

علیک سلام بابا چقدر طرفدار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/. نه انصافا این یکی خوب شده. راستی اگه منبع نوشته رو در انتهای نوشته بنویسی خیلی خوب می شه؟ راستی چرا نوشتی زندگی به روایت جملات؟ جملات به روایت زندگی توپ تره؟ نه؟