راستی شما تا چه حد به توانایی های خودتون اعتقاد دارین؟ چه قدر به قدرت شونه هاتون برای تحمل سختی ها اعتقاد دارین؟اصلا چقدر به هرزش انسان بودن اعتقاد دارین؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

داستان زیر رو بخونین حتما منظور منو متوجه می شین.

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند اسکناسی بیست دلاری از جیبش بیرون آورد و پرسید:چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه بالا رفت.

و سپس در مقابل نگاه متعجب حاضرین اسکناس را مچاله کرد.سپس پرسید:چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

وباز دست همه بالا رفت.

این بار او اسکناس را به زمین انداخت و با تمام توان آن را لگد مال کردو با کفش خود آن را روی زمین کشید .سپس اسکناس را برداشت وصاف کرد و پرسید:حالا چه کسی مایل به داشتن تین اسکناس است؟

و باز دست همه بالا رفت.

سخنران گفت: با این همه بلا که من سر این اسکناس آوردم ارزشی از آن کاسته نشد و همچنان شما خواستار آن هستید.در زندگی واقعی هم همین طور است،ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که میگیریم یا با مشکلاتی که مواجه می شویم ،خم می شویم،مچاله می شویم،خاک آلود می شویمواحساس می کنیم که دیگر پشیزی نمی ارزیم ولی اینگونه نیستو صرفنظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است،هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند ارزش داریم.

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
homa

متن بسيار با معنی و زيبايی بود موفق باشی