بياين يه کم رو راست باشيم...!

 

 

من نمی دانم که چرا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گاهی بد می شوم و کارهای اشتباه انجام می دهم؟

اما اون درخت همیشه سبز توی پارک

همیشه همان درخت دوست داشتنیست

من نمی دانم که چرا ما آدما

حتی تو اوج سادگی

با هم رو راست نیستیم

اما اون ابر قشنگ هزار چهره ی تو آسمون

همیشه دوست داشتنیست

پاک و بخشنده

من خیلی چیز ها رو نمی دونم

اما این رو خوب می دونم که اگه ما آدما

مثل طبیعت بودیم

دیگه هیچ حرفی از مرگ نبود

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
Fereshte

تو هماني شايد تو همان آمده از راه دراز... تو همان آمده از جنگل سرسبز مه آلوده خيال... تو همان حادثه اي... با تو شايد بشود داد به باد همه ي آنچه که بود و هراسان نشد از آنچه که هست... با تو شايد بشود رفت به راهي ديگر... با تو شايد بشود عاشق شد... من صداقت را مي شناسم ديريست و صميميت را .. و چه تلخ ميدانم دل هر کس دل نيست... واي اگر باز سرابي باشي... واي اگر باز خيال کس خوبي باشي... دلم از اينهمه ناباوريم مي گيرد... باز اما .. با خود مي گويم تو هماني شايد؟...(سلام عزيز... متنت خيلی قشنگ بود...اگه خواستی يه سری هم به من بزن خوشحال ميشم... شاد باشی.) (سال نوت مبارک)

!!!!!!!!! arman !!!!!!!!!

خوندم... عیدت مبارک

faeze

کاش باور می کردی که همه ی ما مثل طبيعت هستيم و هيچ مرگی وجود نداره!