نمی خواهم سلام کنم...

 

کرم بر دوشش سوار بود. در آستانه ی حظور بی پایان خرس های بی منقار ، دستهای خیس بیابان، پیشانی کوتاهش را کوتاه تر می ساخت. همچنان پیش می رفت و کاری به پرواز کلاغ های طلایی بر فراز کوچه های دیوانگی نداشت. می خواست به جایی برسد که در خاکش کرگدن می کارند. می خواست در گلدان تنگ وتاریک هستی، پوست کلفت ترین کرگدن جهان را با منقاری نقره ای پرورش دهد. این آرزوها از سر می گذراند و تلخی بوسه ی سیب را زیر زبانش مزمزه می کرد. می گذشت و آواز سایه های سرنوشت را زیر لب فریاد می زد. از استخوان هایش می سرود. از عمق سطحی درد هایش، از فریاد شیرین له شدن زیر پاهای مورچه ها. می نوشت از رقص کک ها و کرم ها. از پرواز سایه ی کوه ها بر فراز دریاچه ی آب های ترش. ریشه در ایوان تازه ای می دواند و خاک زیر پایش را احوال پرس می شد. صدای موسیقی دلخراشی گوش های بسته اش را آماده ی شنیدن می کرد. شنیدن صدای دردکشیدن یک فرشته هنگامی که بال هایش را می کنند. زیر لب با خود کلنجار می رفت :« یبش ناتسدرد هب نم میایب رگ...نم بلق زا نورب دیا نم درد...» دستانش را در دامن باد حرکت می داد و احساس می کرد خون طبیعت را قطره قطره می ریزد. احساس می کرد تنها ترین خائن هستی شده است و آواز هایش را به در اتاق زیر شیروانی میخ می کرد. ... . کرگدنی برایش به ارمغان می آورند! در کاغذ پستی اش نوشته اند : «لعنت بر پدر ی که فرزندش را بی پدر کند!» گلدانی می آورد. شاخ های کرگدن را به هم گره می زند و پاهایش را کفش بسکتبال می پوشاند و گلدان را چون کلاهی بر روی شانه هایش آویزان می کند. کرگدن بی همه چیز را در بیابان غریبگی هایش رها می کند تا خوراک «بلبل های ملاقه به ته دیگ ترانه رسیده» شود. آرام زیر لب فریاد می کشد:«هفگس ش یشئد زخمی دهلاف...فقغهدل فخ بهلعقث خعف فاهس مهبث...»بی اختیار به خود می نگرد و از اعماق نگاه خویش گیلاسی می چیند. نیمی از آن را می خورد، نیمی از آن را می مکد. دمش را چون کره ای که بر روی نان می مالند بر روی میز قرار داد و ساعت ها به آن نگاه کرد. ساعت ها نگاه کرد . به دمی که میوه اش را از دست داد...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 3 نظر / 8 بازدید
darksun

آقا مبارکه! تبريک مي گم...

faezeh

داستانت رو دو بار خوندم وصادقانه بگم که نفهميدم. ببخش که اين روزا کودن شدم. يه جورايی فهميدم که چی می خوای بگی و در ضمن قلمت هم خیلی محکمه! خوب٬ سعی ميکنم برای پست های بعديت کامنت های بهتری بنويسم لطفا ازم نااميد نشو

Li

man kheili say kardam az mozu sar dar biaram...vali nashod...shayad ye jur gele bashe... nemidunam.. vali be nazaram aslan rabti be poste hamfaryad nadasht... dar zemn az chizaye dakhele giume hichi nafahmidam...fek mikonam nabayad inghadr pichidash kard ke albate u kardi