آينده؟ شايد... شايد...

گاهی وقتها شعرها آنقدر از فرداهای گویا دست نیافتنی به سویم هجوم می آورند که به من تنها این اجازه را می دهند که مبهوت ، آنها را کلمه به کلمه ، خط به خط ، روی کاغذ بنویسم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گاهی وقتها شعر ها آنچنان نسبت به امروز بی ربط به نظر می آیند که من شک می کنم که آیا چنین روزی خواهد رسید؟ یا نه؟

گاهی وقتها اصلا شک می کنم که آیا شعری که می نویسم مال من است ؟ یا شاید کسی آن را می خوانده و آن شعر در خاطرم مانده ؟

خیلی دلم می خواد جواب این سوالا که از آینده می پرسن رو بدونم : اینکه این شعر از کجای آینده میاد؟ از کی میگه؟ از کجا میگه؟ و اینکه ...

 

آخ اگه جواب این سوالا رو می دونستم...!!!

 

و شعری که گویا از آینده به سوی ما آمده:

 

چندیست در این خانه کسی نیست ولی

هر کس که بخواهد در آن می کوبد

درها همگی بسته و هر رهگذری

خاک در این خانه ی خالی روبد

کس نیست در این خانه ی متروک ولی

آوای به هم شکستنی می آید

گویا که درختیست نهان در دل او

با شکستنش سردی آن افزاید

سال ها پیش در این خانه کسی بود ولی

حال سر منزل اسرار نهان است

می گشت در این خانه ی مخروب کسی که

اکنون بری از دغدغه ی کون و مکان است

از گرمی مرداد و نم و سردی پاییز

گویا که دگر نیست در این خانه نشانه

هر رهگذری در بزند در به فغان است:

« آی مردم! نزنید. نیست کسی در خانه»

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
!!!!!!!!! arman !!!!!!!!!

« آی مردم! نزنید. نیست کسی در خانه» ای ول می بينم که ... .

faeze

اين سئوالا مدت هاست که در نا خود آگاه من هم وجود داره. به عبارتی داره خاک می خوره. خيلی وقت ها ناشناختگی کلمه هايی که همه اونا رو مال تو می دونن ادم رو متعجب می کنه. بايد دست از سر کلمه ها برداشت.... اونا مال هيچ کس نيستن.وقتی که اونا رو بين انگشتات فشار ميدی بين قلبت و جسمت اونجاست که درد می کشن فشره می شن...ورم می کنن...تازگی ها فهميدم که همه ی کلمه های دور و برم ورم دارن.. بر آمده ن...

faeze

حالا بعد از اين حرفا شايد حرفم رو باور نکنی که بگم شعرت خيلی قشنگه. اگه بخوام ازش تعريف کنم بايد يگم که شعرت ساکته. در حال مراقبه است...

faeze

جايی در آينده هست - هر چند دور و مبهم ولی هست- که همه چيز بهت بر می گرده...می فهمی که هرگز چيزی جز کلمه ها نبودی... و هرگز کلمه ای نبوده..تو هرگز نبودی...اين جاست که ...

faeze

بقيه ش رو نمی تونم بنويسم . چون بقيه ش رو نمی دونم . اصولا چيزی نميدونم در مورد چيزی جز يه بهار که داره مياد و يه نفر که اون بالاست...

faeze

خداحافظ!