پی نوشتی که تبدیل به یک پست شد

کدئین هم که باشی، روزی می رسد که دیگر جواب نخواهی داد. این خاصیت انسان هاست که عادت می کنند. خصوصا به مسکن ها و آرامبخش ها. تا جایی که حتی افزایش دوز هم جواب نمی دهد و مسکنی، آرامبخشی دیگر جایگزینت می شود.

شاید هم بد نباشد، گاها، درد بی درمانی شوی، تا انسان ها برای خلاص شدن از تو هم که شده، وقت و انرژیشان را، هرچند بیهوده، صرف تو کنند. آنوقت، شاید، واقعیت حضورشان را درک کنی. واقعیت حضور خودت را در کنارشان. و این که این دستها و انگشت ها که به خود می فشارندت از چه روی این کار را می کنند.

کدئین هم که باشی، روزی می رسد که دیگر جواب نخواهی داد. این خاصیت انسان هاست که عادت می کنند. حتی به درد کشیدن. حتی به درد شدن. درد بی درمان. تا جایی که حتی مرگ هم جواب نمی دهد، و چیزی به نام قواعد جایگزینت می شود. چیزی به نام زندگی. چیزی به نام خوشبختی و چیزی به نام آینده، که هیچگاه نمی رسد.

/ 45 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

[گل]خواهش می کنم بازم سر بزن متناتون واقعا زیباست

امیر پاشا

چرا این جا به روز نمیشه؟ گرچه این پست انقدر قشنگ هست که هر بار بیام بازم دلم می خواد بخونمش!

سامان

کجایی رفیق؟ آپ کن دیگه منتظرم :)

امیر

سلام سیاوش جان عزیز خیلی از ت وازشون(نوشته ها) خوشم اومد و چقدراز دیدن عکست دلم قنج رفت مواظب خودت باش کتاب باغ مقدس رو اگر نخوندی بخون، بدردت می خوره

نیما-محمد علی

سلام بر سیاووش پاک. مدت هاست که پیدات نیست. بلگتم که آپ دیت نمی کنی. نکنه سودابه بازم گردو خاک کرده. نیما گیر داده میگه معنی فامیلتو نگفتی ورفتی. حالا کجا رفتی؟