سلااااااااااااااااااااام ! امروز حالم خیلی خوبه. برای همین ترجیح می دم یه متن کوچولو از خودم بنویسم.خوشحال می شم نظر تون رو بدونم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

-معلم وارد کلاس شد وبه سوی پنجره رفت.آن را باز کرد و به هوای بهاری بیرون نگاهی کرد و از بچه ها خواست که حواسشان را جمع کنند.برگه ی سیاهی را در منطقه ی نورانی میز قرار داد و پس از آن به بچه ها گفت که کاغذ گرم شده است. سپس با یک عدسی چنان نور خورشید را متمرکز کرد که کاغذ سیاه شروع به سوختن کرد. پس از پایان آزمایش از دانش آموزانش خواست که گزارشی کامل از این آزمایش ارائه دهند تا به بهترین گزارش جایزه ای اهدا شود.

هفته ی بعد جایزه از آن کسی شد که این گونه نوشت:

وسایل مورد نیاز: 

- ملت: به وسعت خورشید،

- نیروی ملت : به اندازه ی انرژی خورشید،

- همدلی: یک عدسی،

- دل دشمن : یک کاغذ سیاه.

... .

                                                                                    «پایان»

راستی نظر یادتون نره!!!!مر30

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
homa

خيلی قشنگ بود ولی تحقق اين امر تو داستانها ممکن است