آورده اند که:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزی لِِِئوناردو داوینچی قصد کشیدن تصویر حضرت مسیح(ع) را کرد. شروع به کشیدن کرد.پس از کشیدن تمامی اعضای بدن نوبت کشیدن سر شد .هنگام کشیدن سر وقتی به چشم ها رسید نتوانست چشمان وی را به تصویر بکشد.او می بایست معصوم ترین چشمان دنیا را می کشید.از آن روز به بعد شروع به گشتن در کوچه و خیابان کرد برای یافتن معصوم ترین چشم ها.هر جا که میرفت در هر چشمی معصومیت را میدید اما هر چشم کمی نا خالصی داشت. سال ها به دنبال چشمهای رویایی معصوم گشت اما اثری از یک چشم کاملا معصوم نبود. روزی که با خستگی در حال راه رفتن در کوچه و خیابان بود گروهی از کودکان کوچک را دید که در گوشه ای از کوچه ای در حال بازی بودند.شروع به نگاه کردن به چشمان بچه ها کرد برای یافتن چشمان رویایی اش.آری پس از سالها آن چشم ها را یافته بود .از پسرک خواست تا برای کشیدن تصویر چشمانش در مقابل او بنشیند... .

سال ها از کشیدن تصویر حضرت مسیح گذشت. حال داوینچی می خواست تصویر یهودیان را بکشد.شروع به کشیدن تصویر کرد .همه ی اجزای تصویر را کشید ولی وقتی موقع کشیدن چشمها شد باز گیر افتاد می دانست باید شرارت از چشمان یهودیان نمایان باشد برای همین شروع به گشتن در کوچه و خیابان کرد .دوباره دچار مشکل تصویر حضرت مسیح شد.سالها گذشت تا بالاخره روزی در حال گذشتن از کوچه ای بود.چشمش به گروهی جوان افتاد که در حال شرارت و ایجاد مشکل برای دیگران بودند.با نگاهی به آنها از پسری که شرور ترین چشمها را داشت خواست تا برای کشیدن تصویر چشمانش در مقابل او بنشیند.پس از کشیدن تصویر وقتی پسر فهمید که او از چشمانش برای کشیدن یهودیان الهام گرفته به داوینچی گفت:«آیا میدانی  من همان پسرکی هستم که از چشمانم برای کشیدن چشمان حضرت مسیح الهام گرفتی؟»  

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
faezeh

اين داستان رو قبلا هم خونده بودم.. ولی ياد آوری خيلی قشنگی بود..مرسی!

هیچستان

اين نشون ميده که انسان چه چيز پيچيده ای است

Mohammad

يا حق به اميد آنکه چشمانمان هميشه معصوم بمنندحتی به قيمت آنکه هيچ وقت بزرگ نشويم !!! دوست دار هميشگی تو محمد ابوحسينی

shohreh

انسانها همه از نيکی افريده شدند ولی خيليها اين نيکی را در درون خودشون نميبينند يا گمش ميکنند