آورده اند که:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

روزی عقابی کلاغی را دید.پیش ا و رفت و از او پرسید:«چرا تو حدود300 سال عمر میکنی ولی من که سلطان آسمان هستم30 سال؟»

کلاغ به او گفت:«برای یافتن پاسخت باید یک روز از عمرت را با من ومثل من زندگی کنی و از آداب عقابی خود دست برداری.»

فردا صبح عقاب پیش کلاغ رفت برای آغاز یک روز زندگی کلاغی.از صبح زود آن دو شروع به گشت و گذار در دشت کردند.عقاب هر بار طعمه ی خوبی پیدا می کرد ولی به علت قول خود به کلاغ از آ ن دست میکشید.عقاب خسته و گرسنه به دنبال کلاغ میرفت هیچ نمی گفت .تا بالاخره به محل دفن زباله ها رسیدند .کلاغ گفت :«امروز هم بخت با ما یار نبود تا مرداری بیابیم و از گرسنگی مجبوریم به زباله ها بزنیم و چیزی بیابیم.»

کلاغ شروع به گشتن در میان زباله ها کردو از پس مانده غذاها میخورد. عقاب با دیدن این پستی خواری کلافه شدو گفت:«عمر300سال با این پستی و خواری مال خودت.همان بهتر که من 30 سال عمر کنم و تن به این ذلت ندهم.»

و آنگاه بال گشود و با شکوه و جلال پرواز کرد و اوج گرفت تا به یک نقطه تبدیل شد و در آسمان محو شد.وکلاغ خوشحال از درسی که به عقاب داد.

       ابوعلی سینا دانشمند ایرانی زندگی را به مستطیلی تشبیه کرد که همواره مساحت آن

ثابت است.ضلع افقی آن را طول عمر و ضلع عمودی آن لذت از زندگی. به علت ثابت بودن مساحت با افزایش طول ضلع افقی(طول عمر)طول ضلع عمودی آن(لذت از زندگی) کاهش می یابد. و با افزایش طول ضلع عمودی(لذت از زندگی)طول ضلع افقی(طول عمر)کاهش می یابد.

/ 5 نظر / 5 بازدید
نازلی

جالبه ولی بايد بيشتر روش کار کنی

سر لشکر آرمان

آنقدر زياد بود همه اش رو نخوندم. ولی خوب بود

هیچستان

سلام دوست عزيز مرسی که به من لطف داريد .ممنونم از نظراتتون. من اين داستان رو با زبان شعر تو يه تئاتر ديدم يک تئاتر تک نفره فووووووووووووووق العاده عالی . تو منو ياد اون روز انداختی. چه خوب بود . من فکر ميکنم که اون داستان با حرف بو علی سينا ارتباطی نداشت.من در این مورد زياد با اون دانشمند بزرگ موافق نيستم

هیچستان

بو علی سينا ميگه از زندگی لذت نبر تا عمرت دراز بشه . ببينم درست فهميدم ؟ خب اول که من با اين موضوع مخالفم . چون رنج و سختی و رياضت باعث کوتاهی عمر ميشه . درسته ؟ به نظر من لذت در درست زدگی کردن است . کسی که دائم تحت فشارهای روانی و جسمانی است عمرش کوتاه ميشود . حالا يا اين شرايط سخت را خودش برای خودش به وجود می اورد يا به ناچار در اين شرايط قرار ميگيرد . . اما در مقايشه با داستان کلاغ : کلاغ که در لذت و شکم بارگی و خوش گذرانی زندگی ميکرد . و اون عقاب بود که به خودش سختی ميداد و غذای مردار نميخورد و به شکار ميرفت و زحمت می کشيد و .. پس چرا عمر عقاب کوتاه شد ؟ طبق حرف بو علی سينا بايد عمرش دراز ميشد . نه ؟ البته اصل داستان با اين صورتی که تو تعريف کردی نبود . فکر کنم اشتباه از همين جا باشه .تو داستان کلاغ از اين زندگی خود لذت فراوان ميبرد . و عقاب شکار کردن را کاری سخت ميدانست . به هر حال ديگه حای بحث نداره

shohreh

حفظ اصالت و درستی کار سختيه برای همين عقاب کمتر عمر ميکنه چون بد بودن خيلی راحت تر از خوب بودنه و اکثر کلاغ های ادم نما بخودشون زحمت ادم بودنو نميدن