هندسه ی ولگردی

با دمی پایین

پنج دست و پا می رود

ولگرد بی صدا

طول جاده هایی را که همه عرض اند

و نهایت آن شاید راسی ست

از برخورد طول جاده های ما

با عرض قدم های او

 

 

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵

/ 8 نظر / 12 بازدید
قطره

سلام...خوشحالم که دوستان قديميم و دوباره می بينم خوشحالم که دوباره برگشتی و خوشحالم که به ياد من بودی و به وبلاگم اومدی...در مورد شعرتم باید بگم جالبه يعنی جديده با شعرای ديگه فرق می کنهاميدوار دوباره وبلاگت و ترک نکنی...

فرشته

به به به ببين کی اينجــــــــــــــــــــاس... ســـــــــــــــلام سيا چطـــــــــــوری خوبييييييييييی؟... بابا کجا بوديی تو. کلی دلتنگت بوديم... رفتی حاجی حاجی مکه ها؟... خدايشش وقتی کامنتت رو ديدم اينجوری شدم . اصلا باور نميکردم خودت باشی... اما الان که اومدم ديدم. تازه باورم شد که خوده خودتی... وایییی خيلی خوشحال شدم که برگشتی. تازه قشنگیشم اینجاس که هنوز ياده رفيقات هستی و فراموششون نکردی... ببين بیاوو یه قولی بده. قول بده ديگه نری... بمون و برامون بنويس باشه؟... راستی شعرتم خيلی قشنگ بود اما منو يه خورده گيج کرد. به هر حال مهربون خيلی خ

آرمان

سلام. خيلی وقت بود آپ ديت نکرده بودی.

مهدی

سياوش جون من واسه اولين بار دارم وبلاگتو ميخونم(البته شعرهاتو زياد خوندمو شنيدم)مثل هميشه خوشم اومده و لذت بردم.موفق باشی

قطره

سلاممن آپيدم...بازم ميای؟

lorca

سلام...خوشحال شدم از دوباره ی وبلاگت...بی نهايت... و ولگرده هندست رو دوست داشتم...

عمو احمد

چه اتفاقي آيا می افتد؟که چه می شود؟که چرا؟که چه؟خداوند به عزراييل فرمود:فلانی،خاموش.همين.نه،همين نه،کارهات رو خوندم..............................................عاليه

عمو احمد

راستی داداش،دوست داری يه خوک کثيف داشته باشی؟اس ام بزن.