« سوره ی شرک ، آیه ی هنوز مانده به آخر »

توحید شرکم را مومنم ولی

تو کفرت را هم کافری انگار

دستانم هنوز رقص تو را دارند

و اگر آن کودک سنگی پراند

                          باد در گوشش خواند

ایمان باد کفرش بود

تو هم اگر کفرت را مومن می شدی

                        حالا شرکم در آغوشم بود

شنبه 15 مهر 1385

 

 

این روزها در دلم زیاد می خندم. برای تو نه! به تو می خندم. نپریدی و نپریدی و درست حالا که هوا بد است هوایی شده ای. ببینم! آن بالا چه چیز خیرات می کنند مگر؟ این پایین که هنوز سهمیه ی جنونمان به آخر نرسیده و سلام ما صدها جواب دارد. ببینم! آن بالا اگر اشک بریزی شروع دوباره ات سهم کدام سبز نارس می شود؟

 

شاید هم اشتباه می کنم که هوایی شده ای و گلاویز تلاطم های باد. ولی این پایین هم نیستی. شاید پاین تر از من، زیر همین سطح ناصاف می خزی!  ولی چند وقتی ست که زمین هم حال خوشی ندارد. مانده ام کجای صف اکسیژن یارانه ای به آخر رسیدی که صدایت حالا از ته چاه هم... می آید؟

قبل از اینکه نقطه ی پایان را بگذارم تو به پایان می رسی. بالا یا پایین خطی که من ایستاده ام. و خنده های من شاید به گوشت برسد. که به تو می خندم. به گریه هایی که فقط سهم خودت می شوند و نفس هایی که لای ریگ های زمین گیر می کنند ( نقطه )

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قطره

راست می گی...همه بزرگ می شن حتی وبلاگامونم بزرگ می شن...همینش برام جذابهپس تو هم دیگه ولش نکن

همزاد تيشتر

غريبه چه قدر برای من آشنايی... بايد اين جا می گفتم دژاوو... تندباد تصادف و تقدير تو را به خانه ی من آورد، کاش باز هم بيايی...

قطره

بهههههههههههههه لينکدونی نو مبارک

لورکا

اينجا رو دوست دارم.مثل هوای سرد زمستونه که هوای بازدم آدمها رو میشه توش دید...سهم ما هوای بازدم تو ..تو نفس بکش...تنفس دهان به دهان...

مهدی

مثل هميشه جالب بود سياوش جون

فرشته

سلام قربون... ای ای خدا منو بکشه که اينقدر دير اومدم پيشت... سيا کلی شرمندتم. باور کن خيلی سرم شلوغه... اه خستم... موخم شده این هوار ... (البته یه خورده بیشتر)... وقت کم میارم. ديگه خودت نيگا کن الان ۳ ما وبلاگو آپ نکردم. خدايش غيرتشو ندارم. يعنی نا ندارم. با يه عالمه بدبختي های ديگه... خلاصه ازم دلخور نشی هاا... يهو نگی اين فرشته چقدر بی معرفته يه سری به ما نزد... باور کن اينجوریا هم نيس... خیلی دلم میخواد تند تند بیام اما نمیشه... اما بدون هميشه به فکرتم. و بگم تو هم يکی ازون دوستای خوبه وبلاگيم هستی که برام عزیزی... خلاصه اگه دير به دير ميام يه جينگيلی منتظر بمون. اما بعدش ميام که. شرط اونه مگه نه

فرشته

اي دل تنها چيه چشم انتظاري/ باز يه لحظه يه دم آروم نداري/ مثل زمستون توي حسرت بهاري/ باز عشقت خيمه زد رو خونم/ باز يادت آتيش زد به آشيونم/ باز بي تو بايد تنها بمونم/ بيا سكوت لبهام هنوز حرمت خونه است/ پرنده دل من هنوز بي آشيونه است/ بيا پر از اميده هنوز اين دل خسته/ هنوز به پاي چشمات پاي عشقت نشسته/ توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره/ چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره/ واسه من واسه من تنهايي درده/ درد هيچ كس رو نداشتن/ هر گل پژمرده اي رو توي كوير سينه كاشتن/ ديگه باور كردم اين رو كه بايد تنها بمونم/ تا دم لحظه مُردن شعر تنهايي بخونم/ بيا سكوت لبهام هنوز حرمت خونه است/ پرنده دل من هنوز بي آشيونه است/ بيا پر از اميده هنوز اين دل خسته/ هنوز به پاي چشمات پاي عشقت نشسته/

sholeh

in yeki mahshar bud!

تارا

خیلی خوب پسر عمو.