سلام! یه وقت فکر نکنین برگشتما! من دوست سیاوشم. سیاوش یه شعر جدید گفت و اونو به من داد تا تو وبلاگش وارد کنم اینم از شعر سیاوش:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به سیاهی ننگر...

ما چرا می خواهیم

همه ی دنیا را پر از رنگ دل شب بینیم؟

همه جا رنگارنگ

پر از زیباییست

 

به سیاهی ننگر

به عروسی بنگر

 که میان شب تار

می دمد نور امید به دل رهگذران

 

به سیاهی ننگر

به دو دستی بنگر

که ندای دل را

می برد تا هفت عرش به حضور یک دوست

                                             

سیاوش تتاردار 28/11/1382

راستی!منم یه وبلاگ تازه تاسیس دارم . خوشحال می شم سر بزنین اسمش رو اين پايين مينويسم.

بی خواب در سياتل

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
negin

سلام اميدوارم موفق باشيد هم شما وهم اقا سياوش به من هم سر بزنيد.

عروسک کاغذی

سلام..وبلاگ قشنگی داريد.....شعر قشنگی بود....موفق باشيد....هر دو تون.....

arash

من اولين باره که اومدم اينجا سياوش جون..برام زنگ بزن...!وبلاگ هم ندارم...!

maede

سلام.... شعرات قشنگن. هم اوليه و هم این شعر دومت.خيلی خوبه که می تونی درونت رو به شکل شعر بنويسی.تبريک می گم تو هم شاعر شدی.....

قطره

سلام اميدوارم هر دوتون موفق باشيد...ببخشيد که دير شد....شعر قشنگی بود...تبريک می گم......تا بعد......

Aria

سیاوش عزیز سلام . خیلی متاسفم که تازه بعد از این همه وقت به وبلاگت سر زدم . وخیلی ناراحت شدم که "خداحافظی" کردی.اگر دلیلت برای این کار همون بود که نوشتی به نظر من قانع کننده نبود. احساساتی شدنت به این دلیله که اول کارته . و یواش یواش برات عادی میشه. واقعا حیفه که به نوشتن ادامه ندی . همه ی نوشته هات رو خوندم . همشون خیلی قشنگ بودن .این نوشته ها باعث شد که خیلی بهتر بشناسمت . 1ساعت وقت در هفته هم برای ادامه ی کار کافیه . نه ؟ و امید وارم که از این به بعد بتونم بیشتر بهت نزدیک بشم . قربانت آریا